دخترانه |
شرح حال عشق |
وقتی حضور چشمانت نیست چه فایده ای برای من...
می نویسم ، می نویسم این بار هم از دل تنگم ، از غصه های درونم ، از درد هجر نبودنت
که ذره ذره وجودمو از درون آب میکنه .
می نویسم از گریه های شبانم ، از قلب زجر کشیدم که جز یاد تو ، نام تو و ذکر تو چیزه دیگه ای توش نیست .
خیلی دلم برات تنگ شده ، برای صدات ، خنده هات ، نگاه کردنت ، خانوم گفتنت و خلاصه
برای تمام خاطرات با تو بودن .
خیلی زندگی بی رحمه ، خیلی نامرده واقعا که سنگدله .آخه چطور تونست این کار رو با من بکنه .
دلم واسه خودم میسوزه که چه بی صدا خاموش شدم و برای تو که چه بی صدا خودت رو اسیر یه زندگی مترسکی کردی ...
دلم واسه این همه سال دوست داشتن و پاک بودن میسوزه که به آنی خرابش کردن ...
چند شبه که فکرت بی قرارم کرده و تا نیلی چشمامو خیس نکنه خوابم نمیبره .
چند شبه از خدا میخوام که یا صبح از خواب بلند نشم یا صبح که پا شم تو رو دوباره به من
داده باشه ...
میدونم واسه خدا کاری نداره ، میدونم خدا تمام بی قراریهای من و تو رو داره میبینه ولی
این وجود ناچیز من اصلا نمیتونه درک کنه که چه حکمتی تو کارشه ..
ای خدا قربون بزرگی و کرمت بشم که منه بنده ناچیز عمرا بتونم حکمتت رو درک کنم.
ولی خدا تو خودت بهتر از همه خبر داری که دارن منو میبرن . زمان زیادی نمونده . ثانیه ها
و لحظه ها به سرعت باد دارن میگذرن ، انگار اینا هم با من سر لج بازی دارن !
دیگه پس کی میخوای عشق از دست رفتم رو به من برگردونی ؟
شایدم نه ؟؟؟ شایدم دیگه اون ماله من نیست ؟؟؟
ولی نــــــــــــــــــــــه !!!! خدا از این شوخیها با من بنده کم صبرت نکن .
خدا خودت میدونی که الانم که زندم و نفس میشکم از درون چقدر پودر شدم .این همه
مریضی و درد همش مال این عشق نافرجامه که دوای دردش دست خودته پس بیا و هر
جور که صلاحت هست اونو درست کن.
پس فقط زنده میمونم و زندگی میکنم به امید خودت که قهاری و عالم به تمام کائنات... +نوشته شده درپنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 17:3 توسط تینا |
+نوشته شده درپنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 18:5 توسط تینا |
سلام، سلامی از قلب شکسته؛ از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که در آسمان عشق به پرواز درآمده است. سلامی به بلندای آسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران. سلامی به لطافت گرمای بهاری. سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل! بهت نمی گم دوسِت دارم، ولی قسم می خورم که دوسِت دارم. بهت نمی گم هرچی که میخوای بهت میدم، چون همه چیزم تویی. نمی خوام خوابتو ببینم، چون تو خوش تر از خوابی. اگه یه روز چشمات پرِ اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی، صِدام کن؛ بهت قول نمی دم که ساکتت کنم، اما منم پا به پات گریه می کنم. اگه دنبال مجسمه سکوت می گشتی، صِدام کن؛ قول می دم سکوت کنم. اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتت رو توش خالی کنی، صِدام کن، چون قلبم تنهاست. اگه یه روز خواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم. اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی، بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی. نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی، بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی. نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی، بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی، و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نمیدانم زندگی چیست؟ اگر زندگی شکستن سکوت است؛ سالهاست که من سکوت را شکسته ام. اگر زندگی خروش جویبار است؛ سالهاست که من در چشمه جوشان زندگی جوشیده ام. اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست، زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!...
+نوشته شده درسه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 22:0 توسط تینا |
+نوشته شده درچهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 23:49 توسط تینا |
+نوشته شده درچهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 22:26 توسط تینا |
دلم برات تنگ شده دستات تو دستام باشه در حالی که سرم رو می ذارم رو شونه هات. دلم می خواد تو چشای خوشگلت خیابون های شهر رو باهات قدم بزنم می خواد تو رستوران
که به هم داریم حسودیش بشه. دلم می خواد بدونی از نظر من چقدر خوشگلی دلم می خواد بدونی چقدر عاشقتم دلت مال من باشه برا همیشه. دلم همه ی اینارو می خواد و از همه بیشتر
+نوشته شده دریکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 4:9 توسط تینا |
تقدیم به پدر حقیقیمان، امام زمان-ارواحُنا فِداه:
جونمی ، عمرمی ، قلبمی . . . دوستت دارم و به شما افتخار میکنم
+نوشته شده دردوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 17:28 توسط تینا | |
به گنجشک ها و پرستو ها بگو بهار می آید پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 پيوندها طراح قالب |